59- تبیین دیدگاه مرحوم آقای شاهرودی (قدس سره) در روایت متعارض 15- 11-98

1398-11-20

جلسه پنجاه  و نه

تاریخ 15/ 11/ 1398   نهم جمادی الثانی 1441        

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

ادامه کلام مرحوم آقای شاهرودی

مطلب دومی که مرحوم آقای شاهرودی داشتند این بود که آن‌چه که ما در مطلب اول گفتیم در جمع بین دو طایفه از روایات که جمع به نص و ظاهر بود در بعضی از روایات امکان جمع به نص و ظاهر نیست در مطلب اول ایشان روایاتی که داشت لا بأس یا یجزیه، این‌ها نص در اجزاء است نسبت به روز هشتم و نهم و یک روز بعد از ایام تشریق، به این نص رفع ید می‌کردیم از روایاتی که دال بر وجوب تعین صوم در سه روز بود یصوم یوما قبل الترویه و یوم الترویه و یوم عرفه، بعد ایشان فرمود ما یک روایتی داریم که نص در تعین است و آن روایت عبدالرحمن بود چون می‌پرسد وَ أَيُ‏ أَيَّامٍ‏ هِيَ این سه روزی که پروردگار متعال در آیه شریفه فرموده کدام سه روز است می‌فرماید هِيَ‏ قَالَ قَبْلَ التَّرْوِيَةِ بِيَوْمٍ- وَ يَوْمُ التَّرْوِيَةِ وَ يَوْمُ عَرَفَةَ[1]، این دیگر قابل جمع به نص و ظاهر نیست این هم نص در تعین سه روز است. ایشان دو راه حل برای این مطلب ذکر می‌کند:

راه حل اول این است که بگوییم روایاتی که دال بر اجزاء است مثل روایت مفضل بن صالح و روایت یحیی الازرق بگوییم این‌ها دلالت می‌کند بر بدلیت بقیه ایام ذوالحجه از این سه روز پس صیام سه روز متعین در هفتم، هشتم و نهم است ولیکن این واجب بدلی دارد که بدل او عبارت است از سه روز روزه در دهه اول ماه ذی الحجه یا در دهه آخر و دلیل بر این بدلیت همان دو روایتی است که دلالت می‌کند بر اجزاء، این یک راه حل. راه حل دوم این است که ایشان می‌فرماید روایت عبدالرحمن نص در مطلوبیت است اما نسبت به تعین نص نیست بلکه یا ظاهر است یا اظهر است در نتیجه چه ظاهر باشد و چه اظهر باشد به دو روایت نص در اجزاء رفع ید می‌کنیم از ظاهر و اظهر چون نص همان طور که قرینه بر ظاهر می‌تواند باشد قرینه بر اظهر هم می‌تواند باشد بنابراین مشکلی از جهت روایت عبدالرحمن هم نخواهیم داشت، این هم مطلب دوم.

58- بخش دوم نظر استاد در روایات متعارض با روایت یحیی الارزق 14-11-98

1398-11-20

جلسه پنجاه  و هشت

تاریخ 14/ 11/ 1398   هشتم جمادی الثانی 1441     

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

بخش دوم: بررسی روایات متعارض با روایت ازرق

معارض هفتم: روایت واسطی

روایت بعدی که مرحوم محقق داماد مطرح فرموده با عنوان معارض با روایاتی که دال بر اجزاء صوم هشتم و نهم و یک روز بعد از ایام التشریق بود، روایت واسطی است حدیث چهارم از باب پنجاه و دوم عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْفَضْلِ الْوَاسِطِيِّ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ إِذَا صَامَ الْمُتَمَتِّعُ يَوْمَيْنِ‏ لَا يُتَابِعُ‏ الصَّوْمَ الْيَوْمَ الثَّالِثَ فَقَدْ فَاتَهُ‏ صِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ فَلْيَصُمْ بِمَكَّةَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مُتَتَابِعَاتٍ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ وَ لَمْ يُقِمْ عَلَيْهِ الْجَمَّالُ فَلْيَصُمْهَا فِي الطَّرِيقِ أَوْ إِذَا قَدِمَ عَلَى أَهْلِهِ‏ صَامَ عَشَرَةَ أَيَّامٍ مُتَتَابِعَاتٍ[1]، این روایت چند خصوصیت دارد به نظر مرحوم محقق داماد: یک خصوصیتش این است که در روایت مورد سوال کسی است که دو روز روزه گرفته و روز سوم را نگرفته و این روز سومی که نگرفته ممکن است قبل از ترویه باشد و ممکن است یوم بعد از ترویه باشد و ممکن است غیر این دو باشد، مورد سوال از کسی است که از سه روز، دو روز را روزه گرفته و روز سوم را روزه نگرفته این یک جهت است.

جهت دوم این است که این روایت متعرض یوم ترویه نشده که بگوید قدم یوم الترویه، روایاتی که قبلا صورت معارضه داشت، داشت قدم یوم الترویه حالا وظیفه چیست؟ که جواب بود لا یصوم یوم الترویه و لا یوم العرفه این هم خصوصیت دوم.

خصوصیت سوم این است که این روایت بیان نکرده که مترتب بر فقد مرتبه اولی چیست؟ چون ببینید در آن روایات این‌طور بود که باید این سه روز را روزه بگیرد حال اگر نگرفت باید بعد از ایام التشریق سه روز روزه بگیرد، این روایت که اساسا می‌فرماید که اگر روز سوم را از دست داد، ببینید تکرار می‌کنم خصوصیت سوم این است که این روایت نمی‌فرماید که اگر روز هفتم، هشتم و نهم را نگرفت باید بعد از ایام تشریق بلافاصله سه روز روزه بگیرد بلکه می‌فرماید اگر کسی آن سه روز را نگرفت باید سه روز روزه بگیرد در مکه، حالا هر وقتی که این سه روز روزه را انجام دهد صحیح است پس این هم خصوصیت سوم.

خصوصیت چهارم این است که آن دو روایتی که دال بر اجزاء بود روایت ابی جمیله و روایت یحیی الازرق بیان یک اتفاقی بود که در خارج افتاده بود، قدم یوم الترویه صام یوم الترویه و یوم عرفه را، بیان ضابطه و قاعده نبود اما این روایت دارد بیان یک ضابطه و قاعده می‌کند إِذَا صَامَ الْمُتَمَتِّعُ يَوْمَيْنِ‏ لَا يُتَابِعُ‏ الصَّوْمَ الْيَوْمَ الثَّالِثَ فَقَدْ فَاتَهُ‏ صِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ فَلْيَصُمْ بِمَكَّةَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مُتَتَابِعَاتٍ، لذا در آن روایات جای این شبهه بود که آن‌ها یک قضیه خارجیه است چون دو روز را روزه گرفته حضرت علیه السلام فرمودند حالا که دو روز را گرفته، یک روز هم بعد از ایام التشریق بگیرد مجزی است اما ممکن است ابتدائا این کار صحیح نباشد که کسی روز هفتم را نگیرد روز هشتم و نهم را بگیرد ما حکم کنیم به اجزاء، جای این شبهه در آن دو روایت است اما این روایت مجالی برای این شبهه ندارد چون به صورت ضابطه و قاعده می‌فرماید إِذَا صَامَ الْمُتَمَتِّعُ يَوْمَيْنِ‏ و سوم را نگرفت حکم این است پس این روایت می‌شود معارض با دو روایت دال بر اجزاء، بلکه از جهتی به خاطر این خصوصیات قوی‌تر هم می‌شود، از این چه جوابی می‌دهید؟

70- تبیین نظریه محقق اصفهانی (قدس سره) در مورد وجوب تبین در آیه نبأ 16- 11-98

1398-11-20

جلسه  هفتاد

تاریخ  16/ 11 / 1398 --- دهم جمادی الثانی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

دقت کنید که کلمات مرحوم اصفهانی خوب روشن بشود که چه می کند، تا به حال دو مطلب را ایشان بیان کرد. یک مطلب که بسیار مهم بود فرق بین وجوب شرطی و وجوب مقدمی بود. و در حقیقت اشکالی بود بر مرحوم عراقی که ایشان فرمود مرجع وجوب شرطی، به وجوب مقدّمی است.

مطلب دوم ایشان این بود که خودِ وجوب شرطی هم در اینجا درست نیست.

68- تبیین نظریه محقق عراقی (قدس سره) در مورد وجوب تبین در آیه نبأ 14-11-98

1398-11-20

جلسه  شصت و هشت

تاریخ  14/ 11 / 1398 --- هشتم جمادی الثانی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

طرح نظر مرحوم عراقی

بحث در فرمایشات مرحوم عراقی بود. یک مقدار اینجا را خوب دقت کنید روشن بشود که اینها چه­کار دارند می کنند. و شاید گاهی وقتها به ذهن تان خطور کند که اینها این قدر بحث ندارد ولی این کارهایی که در اینها می شود سبب می شود ما یاد بگیریم در موارد دیگری که می خواهیم از ادله شرعیه استنباط احکام بکنیم چه دقائقی را باید رعایت کنیم، این مهم است و إلا می شود گفت مفهوم شرط است و دال بر حجیّت خبر واحد است و تمام. الآن مثلا اینکه وجوب وجوبِ مقدمی باشد یا وجوب نفسی باشد یا وجوب طریقی باشد خیلی اثر فقهی عمیق دارد، اینجا ما داریم یاد می گیریم که چطور تشخیص بدهیم یک وجوب طریقی است، شرطی است، مقدمی است، در جاهایی که در روایات وجوبی مطرح می شود آنجا به درد می خورد، این است که به دیدِ بسیط و بی اهمیّت از بحث نگذریم.

66- نقد و بررسی نظریه شیخ انصاری (قدس سره) در امر وارده در آیه نبأ 12-11-98

1398-11-19

جلسه  شصت و شش

تاریخ  12/ 11 / 1398 --- ششم جمادی الثانی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

بحث در استدلال به آیه نبا بود از طریق مفهوم شرط برای اثبات حجیت خبر واحد.

امر پنجم: امر وارد در آیه شریفه چه قسم از اقسام امر است؟

بحثی را که وارد شدیم این بود که آیا مقصود از وجوب تبین چه وجوبی است؟ گفتیم که چند احتمال در این وجوب تبیّن هست. یکی اینکه وجوب تبیّن ارشادی باشد. احتمال دوّم این بود که وجوب تبیّن مولوی باشد. وجوب مولوی باز چند احتمال داشت: یک احتمالش این است که وجوب نفسی باشد، احتمال دوّمش این است که وجوب مقدّمی باشد، احتمال سوّم هم این است که وجوب طریقی باشد. در هر یک از این احتمالات گفتیم چهار مطلب را باید تحقیق کنیم: یک، مقصود از این احتمال چیست؟ دو، با فرض آن احتمال آیا استدلال برای حجیّتِ خبر واحد متوقّف بر مقدّمه خارجیه هست یا متوقف بر مقدمه خارجیه نیست؟ مقدمه خارجیه چه بود؟ اگر خبر عادل حجّت نباشد یلزم کون العادل أسوءَ حالاً من الفاسق. مطلب سوّم وجوهی بود که برای اثبات آن احتمال ذکر شده است. مطلب چهارم هم حقِّ در مقام بود.

احتمال اول که وجوب ارشادی باشد هر چهار مطلبش مورد بحث واقع شد.

احتمال دوم که وجوب وجوبِ نفسی باشد. مطلب اول بیان شد که مقصود از وجوب نفسی چیست. مطلب دوم هم بیان شد که اگر وجوب نفسی باشد استدلال متوقف بر مقدمه خارجیه هست. مطلب سوّم هم بیان شد به چه دلیل وجوب وجوبِ نفسی است؟ گفتیم أصالۀ الاطلاق اقتضاء می کند که وجوب وجوب ِ نفسی باشد.

حق در مقام: به چه دلیل وجوب وجوبِ  نفسی نیست؟

رسیدیم به مطلب چهارم که حقِّ در مقام این است که این وجوب وجوبِ نفسی نیست، به چه دلیل؟

دلیل اول و وجه اول فرمایش مرحوم شیخ بود که فرمود «مضافاً إلی أنه المتبادر عرفاً» متبادر عرفاً از امثال مقام وجوب نفسی نیست بلکه متبادر وجوب شرطی و مقدّمی است.

  • إن شاء الله هر جا تبلیغ رفته اید قبول باشد، این تبلیغ خیلی ارزش دارد چو هیچ حقّی به اندازه امیر المؤمنین علیه السلام ضایع نشده است و هیچ حقّی هم به اندازه صدّیقۀی طاهرۀ سلام الله علیها ضایع نشده است لذا هر قدمی که بتوانید در احقاق این حق بردارید ارزش دارد. یک وقتی من این را صحبت کردم که یک آیه ای است در قرآن «و من یعظّم شعائر الله فإنها من تقوی القلوب» خیلی  آیه آیه ی عجیبی است. ما یک تقوا داریم تقوای چشم، که آدم یک اجنبیۀ در کمال و جمال جلویش باشد مانعی هم جلویش نباشد ولی جلوی چشمش را بگیرد. یک تقوا داریم تقوای گوش است، یک تقوا داریم تقوای دست است، یک تقوا داریم تقوای پاست. یک کسی ممکن است تقوای چشم داشته باشد، تقوای زبان نداشته باشد غیبت بکند، تقوای زبان داشته باشد تقوای چشم نداشته باشد. اما اگر کسی تقوای قلب داشت تقوای تمام اعضاء را دارد. قلب مقصود این ماهیچه ای که در سینه است که از آن تعبیر می شود به قلب صنوبری نیست. مقصود از قلب در لسان شرع آنی است که انسان را تدبیر می کند و اداره می کند که او روح انسان است. اگر قلب تقوا داشته باشد همه اعضاء بدن تقوا دارد. حالا شما حساب کنید اگر کسی بخواهد به تقوای گوش و چشم برسد چقدر باید زحمت بکشد. خداوند تبارک و تعالی یک راه میان بر گذاشته است، اگر تعظیم شعائر خدا بکنی این تقوای قلب می آورد، تا تقوای قلب آورد تمام آن تقواها حاصل می شود. شکی هم نیست که تعظیم اسماء حسنای خدا تعظیم شعائر الله است. صفا و مروه ای که کوه است اگر بنا باشد از شعائر الله باشد تعظیم اسماء حسنای پروردگار که از اعظم و أظهر مصادیقِ شعائر الله است. و ائمه اطهار علیهم السلام بر طبق روایات صحیحۀ «نحن والله الاسماء الحسنی» ما اسماء الحسنی هستیم. حالا شما اگر تعظیم فاطمیه کنید نتیجه اش تقوای قلب است تقوای قلب که باشد نتیجه اش تقوای تمام اعضاء هست. نهایت باید درست انجام بشود. امر اول این است که نیت خالص باشد، ثانیا باید درست انجام بشود. اگر شرایطش جمع باشد وعده خداست کسی که تعظیم شعائر الله بکند این تقوای قلب پیدا می کند. برای ما هم دعا کنید خدا به ما هم توفیق بدهد- .

اشکالات مرحوم شیخ بر وجوب نفسی بودن امر در آیه

اشکال اول: متبادر در امثال مقام وجوب شرطی است

تا اینجا را ما رسیدیم که مرحوم شیخ برای رد وجوب نفسی و اثبات وجوب شرطی می فرماید متبادر از این جمله در امثالِ این مقام وجوب نفسی نیست وجوب شرطی است.

65- ادامه تحقیق در امر وارده در آیه نبأ در خلال مفهوم شرط آن 2-11-98

1398-11-19

جلسه  شصت و پنج

تاریخ  2/ 11 / 1398 --- بیست و شش جمادی الاولی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

امر پنجم: امر وارد در آیه شریفه چه قسم از اقسام امر است؟

ما این طور گفتیم که امر به تبیّن را باید ببینیم چه امری است؟ چهار احتمال در اینجا بود، یکی ارشادی باشد، یکی مولویِ نفسی باشد، یکی مولویِ شرطی باشد، یکی مولویِ طریقی باشد. گفتیم نسبت به هر احتمال چهار بحث مطرح است. اوّل خودِ احتمال را بشناسیم، امر وجوبِ تبیّن نفسی باشد یعنی چه؟ دوم اینکه ببینیم آیا بنا بر اینکه امر برای وجوب نفسی باشد بر تقدیر این احتمال احتیاجی به مقدمه أسوء حالاً هست یا نیست؟ امر سوّم این بود که به چه دلیل این احتمال در آیه شریفه درست است؟ ادله ای که برایش ذکر کرده اند چیست؟ امر چهارم هم این بود که ببینیم حق در مقام و حق در مطلب چیست؟

حالا رسیدیم به امر نفسی. نسبت به اینکه امر به تبیّن در آیه شریفه امر نفسی باشد...

پرسشگر: امر ارشادی را قبول نکردید؟

استاد: نه ردّ کردیم.

پرسشگر: آن اشکالی که به امر ارشادی کردند زیر پایه همه اوامر ارشادی را می زند.

استاد: اطیعوا الله و أطیعوا الرسول ارشادی است و ارشاد به حکم عقل است. در مانند «إعدلوا» حملش بر مولویّت مستلزم محال نیست، اما در اطیعوا الله حملش بر مولویت مستلزم دور است که محال است، اما در إعدلوا حمل می شود بر مولویّت به مقتضای شأن شارعیّت. ارشاد به حکم عقل است یعنی عقل درک کرده است، اما حمل حکمِ وارد در لسان شارع بر حکم ارشادی قرینه می خواهد چرا؟ چون ظهور حکمِ واردِ در لسان شارع در مولویت است بخاطر شأن شارعیّت. وقتی ظهور در مولویت شد قرینه لازم است برای حملش بر ارشاد. قرینه ای که ما داریم برای حمل بر ارشاد یکی استلزامِ محال است که اگر بخواهیم حمل بر مولویت کنیم مستلزم محال است یکی لغویت است که اگر بخواهیم حمل بر مولویت بکنیم مستلزم لغو است. اما اگر حمل بر مولویت نه مستلزم دور و تسلسل باشد نه مستلزم لغویت باشد، به چه دلیل ما رفعِ ید از ظهور بکنیم؟

64- تحقیق در امر وارده در آیه نبأ در خلال مفهوم شرط آن 1-11-98

1398-11-19

جلسه  شصت و چهار

تاریخ  1/ 11 / 1398 --- بیست و پنج جمادی الاولی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

امر چهارمی که طرح شد این بود که اگر وجوب تبیّن در آیه شریفه یک وجوب نفسی باشد ما برای اثباتِ حجیّتِ خبر عادل احتیاج داریم به ضمّ مقدمه لزومُ کونِ العادل أسوء حالاً من الفاسق. چرا؟ چون آیه شریفه می فرماید اگر فاسق خبر آورد یک تکلیف بر عهده شما می آید و آن وجوب تبیّن است، اگر عادل خبر آورد این تکلیف بر عهده شما نیست، بیشتر از این چیزی اثبات نمی کند. لذا ما احتیاج داریم به ضمیمه مقدمه خارجیه، بگوییم چرا تکلیف وجوب تبیّن برداشته شد؟ یا به جهت اینکه خبر عادل حجّت است که فثبت المطلوب، یا بخاطر این که خبر عادل را أساساً باید ردّ کرد که می شود أسوء حالاً، یا بخاطر اینکه خبر عادل را باید قبول نکرد تبیّن ندارد.

پرسشگر: ... .

استاد: اولی این بود که اصلاً تبیّن نکرده ردّش کن، دوّمی اینکه مانند خبر فاسق است تبیّن بکن ببین درست است عمل کن درست نیست عمل نکن، لذا دوّمی می شود أسوء حالاً، در فاسق تبیّن می کنیم اگر درست بود عمل می کنیم اما در عادل اصلاً تبیّن هم نمی کنیم تا خبر داد ردّ می کنیم. [1]

اما اگر وجوب شرطی باشد اثبات حجیّت خبر عادل را می کند. چرا؟ چون مفاد آیه شریفه این می شود که شرطِ وجوبِ تبیّن یعنی شرط عدم حجیّت «کونُ المخبرِ فاسقاً» هست، اگر شرط منتفی شد و مخبر عادل شد، عدم حجیّت منتفی می شود، پس خبر عادل می شود حجّت. لذا اگر وجوب شرطی باشد اثبات حجیّتِ خبر عادل می شود بدون احتیاج به ضمیمه آن مقدمه. اما اگر نفسی باشد احتیاج به آن مقدمه داریم. این فرمایش مرحوم شیخ است.

امر پنجم: امر وارد در آیه شریفه چه قسم از اقسام امر است؟

امر پنجم در این است که آیا امر وارد در آیه شریفه چه قسم از اقسام امر است؟

63- حجیّت خبر واحد از طریق استدلال به مفهوم شرط آیه نبأ 30-10-98

1398-11-19

جلسه  شصت و سه

تاریخ  30/ 10 / 1398 --- بیست و چهار جمادی الاولی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

یک نکته ای الآن بخاطرم آمد خدمتتان عرض کنم التفات داشته باشید. مطالبی که در یک علم هست به خصوص در علم اصول چند خاصیّت دارد. دو خاصیّتش الآن مورد نظر ماست. یک خاصیّت این است که این مطالب متفرّق است. مثلا همین بحثِ مفهوم وصف در بحث مفاهیم بحث می شود، در بحث حمل مطلق بر مقیّد بحث می شود، در مورد تطبیقاتش که موارد خاصّۀ هست باز مورد بحث واقع می شود. پس یک خاصیّت مباحث اصول این است که متفرق است و نمی شود همه اش را یک جا جمع کرد چون از نظر فنّی اصلاً کار درستی نیست.

جهت دوم این است که مطالب به هم مربوط است یعنی نمی شود یک مطلب را واردِ بحث شد و از بحثش خارج شد و نتیجه گرفت بدون ارتباط به بعضی از مباحثِ دیگر. از این جهت یک کاری را شما انجام بدهید و آن عبارت از این است که جاهایی که می بینید مطالب برایتان متفرّق است و خودتان نمی توانید جمعش کنید، یک مطلب را آنجا دیدید یک مطلب را اینجا دیدید می گویید این دو تا چه طور با هم جمع می شود چکارش باید کرد؟ اینها را یادداشت کنید و سئوال کنید. هدف از این درس عبارت از این است که شما به مقام اجتهاد برسید. یک مرتبه هدف این است که شما یک مدرکی بگیرید که آقا درس خارج رفتید، درس خارج شش ساله هم در حوزه هست می روید مدرکش را می گیرید درس خارج هم رفته اید. ولی بحثی که ما داریم می کنیم بحثی است طولانی چندین سال طول می کشد دوره قبلِ ما نزدیک سیزده چهارده سال طول کشیده است، حرفها دارد مطرح می شود، هدف عبارت از این است که شما به مرحله اجتهاد برسید، بخواهید به مرحله اجتهاد برسید سئوالهایتان باید در همین دوره حل بشود. فکر نکنید که حالا بعداً من می نشینم تحقیق می کنم، بله تحقیق خوب هست ولی گاهی وقتها راهی را که بقیه رفته اند و طی کرده اند و می توانند در ظرف ده دقیقه القاء بکنند به شما، شما خودت اگر بخواهی کار بکنی ممکن است پنجاه ساعت کار لازم داشته باشد. البته مواردی را به صورت تمرین استاد باید طرح بکند که شما روی آن کار کنید تا ورزیده شوید در فنِّ اصول. حالا مقصودم این است که نگذرید از سئوالاتی که برایتان پیش می آید اگر بخواهید به مرحله اجتهاد برسید. اگر بخواهید یک چیزی همین طوری در ذهنتان باشد و در دستتان باشد نه خیلی اهمیت ندارد، ولی اگر بخواهید به مرحله اجتهاد برسید نباید بگذرید، هر چیزی را باید یادداشت کنید سرِ موقعش بپرسید و به نتیجه برسید، کأنّه الآن خودت داری استنباط می کنی که آیا آیه نبأ دلالت بر حجیّت خبر واحد می کند یا نمی کند؟

62- حق در جواب از نظریه شیخ انصاری (قدس سره)29-10-98

1398-11-19

جلسه  شصت و دو

تاریخ  29/ 10 / 1398 --- بیست و سه جمادی الاولی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

بحث در استدلال به آِیه نبأ بود از باب مفهوم وصف.

استدلالی مرحوم شیخ فرمودند که ملخّصش این شد از اینکه آیه شریفه وجوب تبیّن را معلولِ وصف عرضیِ فسق قرار داده کشف می شود که حیثیّتِ ذاتیۀی خبریّت اقتضاءِ وجوبِ تبیّن ندارد. پس با انتفاء فسق وجوب تبیّن منتفی است. جوابهایی از استدلال دادند که بیان کردیم.

حق در جواب از تعلیل مرحوم شیخ انصاری

حق در جواب گفتیم متوقف بر فهم نسبتِ بین وثاقت وعدالت است.

مقدمه: نسبتِ بین عدالت و وثاقت

و نظرِ تحقیق و متأخرین این است که نسبتِ بین عدالت و وثاقت عموم  و خصوصِ من وجه است. ثقه متحرّز از کذب است أعم از اینکه معصیت بکند یا خیر. عادل متحرّز از معصیت است أعم از اینکه یک جا دو جا کذب مرتکب بشود یا خیر، چون عدالت را ملکه می دانند و ملکه به یک اشتباه یا به یک عمل خلاف از بین نمی  رود. البته مورد بحث است بحث کرده اند دلیلش هم در محل خودش ذکر شده است.

پرسشگر: ...

استاد: عادل ممکن است ثقه باشد ممکن هم هست ثقه نباشد، عادل اگر دروغ بگوید از وثاقت می افتد ولی از عدالت نمی افتد. وثاقت یعنی یک دروغ هم نگوید چون اگر مخبرتان احتمال بدهید یکی دو تا دروغ گفته است، هر خبری که برای شما بیاورد احتمال دارد دروغ، همین خبر باشد.

پرسشگر: از هزار خبر دو خبر دروغ است، چرا نتوانیم به سایر اخبارش عمل نکنیم؟

استاد: بله به هیچ خبرش نمی توانیم عمل کنیم، احتمال انطباق آن دو تا را بر این خبر می دهیم یا نه؟!

پرسشگر: شبهه غیر محصوره است.

استاد: شبهه محصوره و غیر محصوره در تکالیف اثر می کند، در شبهه غیر محصوره چون احتیاط نسبت به جمیعِ افراد ممکن نیست یا به هر جهتی، لذا تکلیف را ساقط می دانند. اما نسبت به احکام وضعیه شبهه محصوره و غیر محصوره اثر نمی کند. مثلا اگر شما علم دارید که یکی از این صد کاسه نجس است، نسبت به وجوب اجتناب اثر می کند شبهه محصوره اما اگر ملاقات با نجس بکند قطعاً ملاقی متنجس خواهد شد، لذا اینها در شبهه غیر محصوره اثر نمی کند.

61- نقد و بررسی اشکالات محقق اصفهانی و شهید صدر(قدس سرهما) بر نظریه شیخ انصاری(قدس سره)28-10-98

1398-11-19

جلسه  شصت و یک

تاریخ  28/ 10 / 1398 --- بیست و دو جمادی الاولی 1441

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

بحث راجع به فرمایشات مرحوم اصفهانی  قدّس سره بود. مطلبِ اول ایشان استدلال عقلی ای بود که ایشان برای اثبات حجیّت خبر واحد به مفهوم وصف فرمود. و بیانش هم این بود که در حقیقت این همان بیان مرحوم شیخ است به وجه استدلالی.

اشکال بر تقریب مرحوم اصفهانی (در توضیح فرمایش مرحوم شیخ انصاری)

نسبت به این قسمت از فرمایش مرحوم اصفهانی اشکالی که هست عبارت از این است که این بیانِ ایشان دیگر خارج از استدلالِ به مفهوم وصف است. مفهوم مستند است به ظهورات، پایه حجیّتِ ظهورات سیره عقلائیه و عرف عام است و شکی نیست که استدلالی که مرحوم اصفهانی فرمود از اذهان بعضی که سررشته ای نسبت به علوم عقلی دارند دور است تا چه برسد به عرف عام. این مطلبِ اول و اشکالش.

پرسشگر: منظور مرحوم اصفهانی این است که اگر کسی اینها را توجه نکند و وصف استفاده کند، جمله اش غلط است.

استاد: نه، ظهور یعنی آنچه که به دست عرف عام که می دهی، این آیه نازل شده بر عربِ زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم، باید آنها این آیه را بفهمند.

پرسشگر: گوینده اش أعقل العقلاء است.

استاد: بله گوینده اش أعقل العقلاء است، اما همین گوینده ای که أعقل العقلاء است برای مردمی که أعقل العقلاء نیستند کتاب را نازل کرده است، «لتخرج الناس من الظلمات» نه «لتخرج أعقل العقلاء».